مرتضى راوندى
384
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
گهى چون خرمن مشگست بر پيروزهگون مفروش * گهى چون تودهء رنگست بر زنگارگون صحرا گهى چون شاخ نيلوفر ميان باغ پرنرگس * گهى چون تل خاكستر فراز كوه پرمينا گهى كافور بار آيد چه بر كوه و چه بر هامون * گهى لؤلؤ فشان آيد چه بر خار و چه بر خارا گَهِ لؤلؤ پراكندن بُوَد چون عامِلى « 1 » جابر « 2 » * گه كافور پاشيدن بود چون عاقلى شيدا از و هر ساعتى جيحون شود پرتخته نقره * وزو هر ساعتى دريا شود پرلؤلؤ لالا چو بِگرايَد سوى بالا بَر آرد گوهر از پستى * چو باز آيد سوى پستى فشاند گوهر از بالا گهى با خاك در بيعَت گهى با باد در كشتى * گهى با آب در صحبت گهى با آتش اندر وا كجا خورشيد رخشان را بپوشد زير دامن در * بدان ماند كه اهريمن همى پوشد يد بيضا معزى نهتنها در توصيف استادانهء طبيعت بلكه در تصوير ويرانيها و مصائب و مشكلاتى كه از حمله بيگانگان نصيب مردم ايران شده ، استادى بسيار نشان داده است : اى ساربان منزل مكن جز در ديار يارِ من * تا يك زمان زارى كنم بر ربع و اطلال « 3 » دمن ربع از دلم پرخون كنم خاكِ دَمَن گُلگُون كنم * اطلال را جيحون كنم از آب چشم خويشتن از روى يار خر گهى ايوان همى بينم تهى * وَز قد آن سرو سُهى خالى همى بينم چمن
--> ( 1 ) . مامور دولت ( 2 ) . ستمگر ( 3 ) . خانههاى خراب